صائب تبریزی در آئینه زندگی گزاران

دکتر ح. م. صدیق

 در میان ادب‌پژوهان مقتدر عصر ماه، نمی‌توان کسی را سراغ گرفت که صائب را نشناسد و درباره‌ی او سخنی نگفته باشد. آوردن گزینه‌هایی از سخنان متواضعانه و ستایش‌آمیز آنان، خود کار پژوهشی ویژه‌ای می‌تواند باشد. در این جا به اندکی از بسیار بسنده می‌کنیم.

1ـ علی دشتی[1]

«... در این‌که صائب شاعری نامدار و دارای سبک خاصّی است، تردید نیست. مخصوصاً از دیدگاه خارجیان که پی مضمون می‌گردند و مفهوم شعر در ذهن آنان بیشتر جلوه می‌کند تا کیفیّت ادای آن؛ و صائب از این حیث، قهرمان است. کمتر شاعری بدین حد، مضمون و معانی مختلف آفریده است؛ ولی سبک هندی را اگر از جهات گوناگون آن در نظر آوریم، بیدل به طرز خاصّی از فضای مه‌آلود گمنامی سر بیرون آورده و مدال قهرمانی را مطالبه می‌کند...

... پس از حافظ، روشن‌ترین سیمای ادبی ایران به شمار می‌رود، و حتّی بر جامی نیز که خاتم دوران ادبی کلاسیکش می‌دانند، از جهات عدیده برتر است. شیوه‌ای خاص دارد؛ مضمون‌آفرین است؛ و آینه‌وار، اوضاع اجتماعی عصر خویش را منعکس می‌کند...

البتّه صائب شاعری است original، مبدع و مضمون‌آفرین، به حدّی که سایر شعراء جز مولانا و خاقانی، چون او آن قدر معانی نیافریده‌اند. و از این حیث شخصیّت ممتازی میان گویندگان پیدا می‌کند.»

ادامه نوشته

آتالار سؤزو (فولکلروموزدان)

ضروب امثال ترکی (مقدمه و تصحیح: دکتر ح. م. صدیق)، تهران، نشر تکدرخت.

1.      ایگنه­سیز گئده­ن دؤشک­سیز قالار.

İynəsiz gedən döşəksiz qalar.

(کسی که سوزن نداشته باشد، بی‌بستر می‌ماند.)

2.      آز سؤیله چوخ ائشیت.

Az söylə çox eşit.

(کم گوی و بیشتر گوش کن.)

3.      آج قاتیق ایسته‌مز، یوخو دؤشک.

Ac qatıq istəməz, yuxu döşək.

(گرسنه خورش نخواهد و خواب‌آلوده بستر. معا: آدم گرسنه سنگ هم می‌خورد.)

ادامه نوشته

قاعده زبان ترکی اثر عبدالعلی خلخالی. بخش سوم

عبدالعلی خلخالی، قاعده زبان ترکی، تصحیح و مقدمه: دکتر ح. م. صدیق، نشر پینار.

[در نفی ماضی]

 در نفی ماضی میم مفتوحه که در زبان ترکی علامت نفی است، به آخر ماضی پیش از دال که علامت آن است، می‌آوردند و آخر آن در سکون اصلی  می‌ماند.

چنان چه درکلدی (= گلدی) gəldi  به فتح کاف فارسی که ماضی کلمک (= گلمك) gəlmək به معنی آمدن است، کلمدی  (= گلمه‌دی)  gəlmədi، کلمدیلر (= گلمه‌دیلر) gəlmədilər می‌گویند تا آخر. یعنی: نیامد و نیامدند.

در کلدی (= گۆلدۆ) güldü به ضم کاف فارسی، که ماضی کلمک (= گۆلمک) gülmək است، یعنی: خندیدن، کلمدی  (= گۆلمه‌دی) gülmədi می‌گویند. یعنی: نخندید.

به همین قیاس است سایر افعال ماضی در نفی.

لیکن در نفی مصادر، چون بعد از آوردن میم نفی، اجتماع مثلین می‌شود و ادغام هم به جهت سکون ماقبل میم اول تعذّر[1] دارد، های رسمیه‌ای به جهت فصل[2] میان متجانسین[3] بعد از میم اول - که حرف نفی است - می‌آورند. مثل:

ادامه نوشته

سحر ایشیقلانیر ، آچ پرده نی گؤزل

ائلدار محمدزاده صدیق

منیم ایچریمده اینله ین بو ساز

یالنیز تورکچولوکدن سؤیله ین آواز

ائله وورولموشام بو آوازا من ،

بو سس له  باغلاندیم سنه ، ای وطن

 زنگین تخیله، حساس قلبه، اینجه دؤیوم و ذوقه مالیک اولان شاعیر، میر حبیب ساهیر ( 1282- 1364 ) نجی ایلده، تبریزین سرخاب محله سینده دونیایا گؤز آچدی. آتاسی نی چوخ ائرکن ایتیرن حبیب، ایلک تحصیلی نی ملاخانادا، اورتا تحصیلی نی ایسه تبریزده آلمیشدیر.

اورتا تحصیلی نی تبریزده بیتیردیکدن سونرا، ساهیر شمسی 1304 نجو ایلده استانبولا گئدیر و اورادا اونیوئرسیته نین جغرافیا فاکولته سینه داخیل اولوب، تحصیل آلیر. استانبول دا حیات کئچیرمک و تحصیل آلماق اونون دونیا گؤروشونون یئتکینلشمه سینه بؤیوک تاثیر گؤستریر. ساهیر اورادا جلال ساهیر ، توفیق فیکرت ، یحیی کمال و ناظیم حیکمت کیمی گؤرکملی شاعیرلرله تانیش اولوب و بعضی لری ایله یاخین علاقه لر ساخلاییب و اونلارین اثرلرینی مطالعه ائدیر . اوزونون یازذیغینا گؤره تورکیه ده اولارکن گوجلو مطالعه سی اونا شعر یازماغا امکان وئرمیردی . او بورادا یالنیز ایکی غزل یازیر . او عروض وزنینده تمیز تورکجه یازان شاعیر یحیی کمالین پرستش کارلاریندان اولموشدور .

ادامه نوشته

گنج شاعرلریمیز تانیما - 1

گردآوری: ملیحه عزیزپور

ارسطو مجرد- 1350 - موغان / اکبر شفیعی- 1357 - تبریز / پریسا اسلام وند- 1358- تبریز

* * * *

ارسطو مجرد- 1350 - موغان

 

1

سن كيمدی؟                                                                

 اوندا ايتيرسن من.

بو گئجه ياریسی گوندوزده ،

قیپ قیرمیزی ماوی بير آغ ؛

سونوندا باشلايیر ،

سويوق گونش كيمی.

باخیرسان

گؤرمز گؤزلريمله،

  سنه من .

 كيم سن دی؟ !   

سويو  ايچير سوسوزلوغومو،

قوپ قورو ياغمورلار آلتیندا...

ادامه نوشته

ملا محمد باقر خلخالی و مثنوی گرانقدر ثعلبیه

گفته می‌شود تصویر زیر از سوی نقاش ناشناس قبل از سال 1311 هـ . از محمد باقر خلخالی، سراینده‌ی مثنوی مهم «ثعلبیه» رسم شده است. به روایت آقای لطفی، این تصویر محفوظ در دست نوادگان خلخالی است. درباره‌ی این شاعر اندیشمند و فاضل عصر ناصرالدین شاه، استاد دکتر حسین محمدزاده صدیق مهم‌ترین مقاله‌ی علمی را نوشته‌اند که در سال 1346 در مجله‌ی ارمغان چاپ شده است. این مقاله را در زیر می‌خوانید:


داور اردبیلی

تصویر محمد باقر خلخالی مولف مثنوی گرانقدر ثعلبیه


  1-  مدخل
مثنوی مولوی از همان آغاز نگارش و انتشار، آن چنان جای خود را در میان متون گوناگون باز كرد كه مفهوم واژه‌ی مثنوی را تحت الشعاع قرار داد.‌ چنان‌كه هم‌اكنون در ادبیات فارسی از كلمه‌ مثنوی، دو معنی خواست است: نخست مثنوی به چنان شعری گویند كه در هر بیت قافیه‌ی هر لنگه یا مصراع یكی باشد و دیگر در مفهوم ویژه‌ی‌ كتاب بزرگی كه حسامی‌نامه و نی‌نامه ‌‌اش نیز خوانند به كار می‌رود.‌
گشت از جذب تو چون علامه‌ای
در جهان گردان حسامی‌نامه‌ای

ادامه نوشته