اوستاد حبیب ساهردن بیر نئچه شعر
یورد ماهنیسی
دیلهرم بیر پاییز گۆنۆ،
سحر دوغسون قیزیل گۆنۆن.
آل بایراغین، قاناد آچسین،
ائل ـ اوبالار توتسون دۆگۆن.
دیلهرم ائی گؤزل یوردوم،
مورادینا خالقین یئتسین.
توز قونوبدور ساچلارینا،
سیلکین- سیلکین، توزون گئتسین.
یورد ماهنیسی
دیلهرم بیر پاییز گۆنۆ،
سحر دوغسون قیزیل گۆنۆن.
آل بایراغین، قاناد آچسین،
ائل ـ اوبالار توتسون دۆگۆن.
دیلهرم ائی گؤزل یوردوم،
مورادینا خالقین یئتسین.
توز قونوبدور ساچلارینا،
سیلکین- سیلکین، توزون گئتسین.
بیرینجی بؤلوم
سخن ناشر:
استاد دکتر ح. م. صدیق این کتاب را در سالهای دانشجویی (1347) در هفتهنامهی مهد آزادی ویژهی هنر و اجتماع که در تبریز منتشر میکردند به صورت پاورقی و به مناسبت جشن دویست و پنجاهمین سال تولد «ملاپناه واقف» - شاعر آذربایجانی- انتشار دادند و سپس در سال 1351 برای اولین بار به صورت کتاب از طرف انتشارات پویا و سپس انتشارات گوتنبرگ در تهران چاپ شد. عنوان این کتاب «واقف، شاعر زیبایی و حقیقت» بود که بارها تجدید چاپ شده است.
آن چه اکنون عرضه میشود ترجمهی ترکی آذربایجانی این کتاب است که توسط آقای داور اردبیلی با قلمی فاخر نگاشته شده است.

چاپ اول - ۱۳۵۱.
در زیر، مقدمه آقای داور اردبیلی را بر چاپ جدید این کتاب به زبان ترکی، آوردهام.
باشلانغیج
شعر و شاعرلیکدن داها چوخ علمی- اجتماعی نثر ایله مشغول اولماغی سئومگیمه باخمایاراق، عزیز معلّمیم، حُرمتلی اوستادیم، محکم معنوی دایاغیم، روحانی سؤیکنجهم، سئویملی یورتداشیم، محترم یولداش و قدیم فکرداشیم، فیلولوژییا علملر دکتری جناب حسین محمدزاده صدیقدن اجازه آلاراق، فارسجا بیر کتابینین ترجمهسینی باشا چاتدیردیم. بو ایستگین یعنی فارسجا یازیلمیش «واقف، شاعر زیبایی و حقیقت» آدلی کتابین ترجمهسینین اجازهسینین سرعتله اوستاد طرفیندن قبولو، قارشیلیقلی آنلاشما و اوستاد- شاگرد محبتینه اساسلانان معنوی- اخلاقی اتفاقدان ایرهلی گلیر، بو کتابی من 1353 ده، 36 ایل قاباق، تهراندا اوخوموشدوم، اما اوخودوقلاریم یادیمدان چیخمیش ایدی. یئنی اوخونوشدا تزه- تزه شئیلر اوگرندیم:
1- اوستاد کلاسیک ادبیاتین بؤیۆک نمایندهلرینین حیات و یارادیجیلیق یولونا حصر ائدیلمیش کتابلاریندا، ادبیاتا تاریخی جریان کیمی باخیب، بو جریانی دریندن ادراک و ادبی ارثی، تاریخی جریان ایله باغلی تحلیل ائدیبدیر.
عاشيق قورباني، از عاشيقهاي متعهد دربار شاه اسماعيل صفوي بود كه در زمان حيات خود، شهرت قبول و آوازه يافت و قوپوز بر دست، مبلغ آرمانهاي رستاخيز فرهنگي شاه اسماعيل شد كه خود وي نيز قوپوز مينواخت و «ختايي» تخلّص ميكرد.
عاشيق قورباني در روستاي «ديري» نزديك تبريز به دنيا آمده، در تبريز نشو و نما كرده و در همان شهر به نهضت قزلباشيه پيوسته است و هنر نوازندگي و خوانندگي خود را وقف نشر معارف قزلباشيه و حروفيه كرده است. روشن است كه در آن عهد، عاشيقها از احترامي تقدّسآميز برخوردار بودند و قوپوز، مانند طنبور، در خانقاهها و جمخانهها نواخته ميشد و عاشيقها براي بيان سخنان حكمتآميز آييني، آهنگهاي سنگيني بر روي قوپوز ابداع ميكردند.
منابع الهـام صمد بهـرنگي
زندگي فردي و اجتماي صـمد بهـرنگي ، محيطي كه در آن بسر برده و فرهنگ حاكم بر آن محيط و انواع و اقسام مشكلات سيـاسـي ، اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگـي كه گريبانگيـر انسانهاي محيط وي هستند ، همـه و همـه نه تنهـا در خلاقيت ادبي صمد بهـرنگي تأثيرداشته اند ،كه درونمايه اغلب آثـار وي را تشكيل داده اند.
او از زمانيكه هنوز نويسندگي را آغاز نكرده بود در فكر اين بود كه تصويرگر وآئينه تمام نماي زندگي هايي باشد كه از نزديك لمس شـان كرده است. به طوري كه خود وي مـي گويد : « من هر وقت با آقا نقي صحبت مـي كنم و به حرفهايش گوش مـي دهم داستان دختر عمو بت بالزاك برايم تداعـي مـي شود. كاش آدم قدرتش را داشت و داستـان زندگـي اين مرد را مـي نوشت. مطمئن هستم كه از داستان عمو بت گيراتر مـي شد » ( اسد بهرنگي ، 1379 ، ص 41 ).
محاکمة اللغتین، امیر علیشیر نوایی، تصحیح و ترجمه ترکی: دکتر ح. م. صدیق، تبریز، نشر اختر، ۱۳۸۷.
[مصدر ظنّ و گمان]
• نیز در توركی اداتی است که دلالت میکند بر آنچه کسی عملی را انجام نداده باشد و خواهد که خود را انجام داده نشان دهد. مثال:
بارغودیک barğudik،
و یارغودیک yarğudik،
و کیلگۆدیک kilgüdik،
و بیلگۆدیک bilgüdik،
و آیتقودیک aytqudik،
و قایتقودیک qaytqudik،
و اورغودیک urğudik
مصاحبه استاد دکتر حسین محمدزاده صدیق از کتاب «مصاحبههای علمی پدرم» به اهتمام ائلدار محمدزاده صدیق، منتشر شده در سال ۱۳۷۸برداشته شده است.
ميدانيد كه زبان ما به نامهاي گوناگون ناميده شده است : آذري، تركي، آذربايجاني،تركي آذري، تركي ايراني و ... به نظر شما كداميك از اين نامها صحيح است. باتوجه بهاينكه جناحهاي خاصي بعضي از اين نامها را انكار و يا حتي كاربرد آنرا تكفيركردهاند نظر شما درباره صحت و سقم هريك از آنها چيست؟
زبان ديرسال و پرباري كه در سرزمين مقدس آذربايجان رايج و فراگيراست زبان تركياست و تودههاي وسيع مردم اين سرزمين هر زمان زبان خود را به همين نام ناميدهاند وغير تركان آذربايجان و سويهاي آن نيز چنين گفتهاند، اين نام همگاني و فراگير ماست.اما در چهارچوب تحليل دقيق علمي و آكادميك، از آنجا كه تركي رايج در آذربايجان وسويهاي آن، برخي وجوه افتراق آوائي و مورفولوژيك با ديگر شعبات زبان توانمندتركي در جهان پيدا كردهاست. آن را به صفت آذري و يا آذربايجان متصف ميكنيم كهشاخهاي از تركي غربي به شمار ميرود. و شما ميدانيد كه اين تركي كه در غرب دريايخزر تا دروازههاي وين رايج است از تركي شرقي كه شرِ درياي خزر تا اقصي نقاطچين را پوشش ميدهد، در گذر زمان فاصله گرفتهاست. و شايد بيش از 30 درصد ازمورفمهاي زبان در مخزن واژگان با هم تفاوت حاصل كردهاند و احتمالا جزئي وجوهافتراِ نحوي نيز پيدا آمده است.
چهارتیاتر و رسالهی اخلاقیه، تصحیح، مقدمه و حواشی: دکتر حسین محمدزاده صدیق، تهران، انتشارات نمایش، ۱۳۸۵.
روز سوم است اشرف خان لباس پوشیده با کریم آقا هر دو میروند خدمت شخص اول داخل دیوان خانه نزدیک به پله کان میرسند اللهداد پهلوان جلد از پلهها پایین میآید در کمال تعظیم.
سرکار خان عفو بفرمایید دیروز شما را نشناختم. آقا کج خلقی کرده بود حواسم به جا نبود والا ما نوکریم خانه زادیم. از کوچکان خطا و از بزرگان عطا.
(آن وقت جلو اشرف خان میافتد و پرده را برمیدارد اشرف خان داخل اطاق میشود.)
شخص اول اشرف خان بیا دیشب درخدمت شاه صحبت شما بود فرمودند اشرف خان زودتر حسابش را تمام کند برود.
قوپوزنوازان دلسوخته آذربایجان، تالیف دکتر ح. م. صدیق، تهران، نشر تکدرخت، ۱۳۸۷.

پيشينهي تاريخي فرهنگ عاشيقهاي آذربايجان، از گذشتههاي بسيار دوري تغذيه ميشود. آثار مكتوب به جاي ماندهي اين فرهنگ ديرينه از هفت هزار سال پيش به دست ما رسيده است. كلمات «قوپوز» و «آشيق» نخستين بار در الواح سومري به كار رفته است. اين واژكها مشتق از دو مصدر (Qopmaq) و (Ashmaq) است كه اولي معناي «نواختن بر زه و زخمه» را ميدهد و دومي در مفهوم «خنياگري» آمده است. در ميان الواح ياد شده چند لوحه وجود دارد كه نقش عاشيق قوپوز بر سينه فشرده بر آنان نقر و حك شده است.
نخستين گروه عاشيقها، نقش كهانت قبيلهاي را نيز داشتهاند، به گونهاي كه هم حكيم و اندرزگو و معلم قبيله بودند و هم وظيفهي طبابت بر عهده داشتند و بيماران را با گياهان شفابخش درمان ميكردند. به ديگر سخن يك عاشيق در واقع طبيب امراض رواني و جسماني افراد قبيله به شمار ميرفته است و مورد احترام بوده است.
حبیب ساهره خطاب:
ائللرین باختینین گۆلۆ آچاندا،
بورالاردا گۆنش ایشیق ساچاندا،
سعادت نغمهسی اوخویاجاغام،
قاراقیش عدمه ساری قاچاندا.
قیراغا چکیلسین قوی خولیالیلار،
ابدی بیر نفرت ساتقینا نثار.
منجه حۆرمتی یوخ هر سؤز دۆزهنین،
دئگیلدیر کی شعرین دۆنیاسی بازار.
بیزیم سؤزلریمیز یادا آجیدیر،
چۆنکۆ ائل قووهتی، خلقین گۆجۆدۆر.